کساني که در دوره گذشته به دنبال رياست جمهوري احمدي نژاد بودند، ايشان را يک فرد غير فاسد، حزب اللهي و قاطع مي دانستند که شعارها و ويژگي هاي شخصيتي اش يادآور فضاي آرماني اوايل انقلاب بود. ساده زيستي احمدي نژاد در کنار ساير ويژگي هايش، وي را به فردي ايده آل براي حاميانش بدل کرده بود؛ فردي که به فساد آلوده نشده است و نکات منفي حول و حوش شخصيت و زندگي وي نيست اما مشکل از اينجا شروع شد که اين نامزد ايده آل رئيس جمهور شد و در مقام اجرا، به تدريج مشکلات زيادي را به وجود آورد؛ مثل خواستگاري که از هر نظر ايده آل به نظر مي رسد ولي بعد از ازدواج، همسرش در او بدبيني و خشونت و نکات منفي بسياري مي بيند. به نظر من احمدي نژاد براي گروه ها و افرادي که از وي حمايت مي کردند، تقريباً چنين حالتي پيدا کرد؛ به ويژه از نظر اجرايي فرد توانمندي از آب در نيامد. علاوه بر اين احمدي نژاد در سبک و سياق مملکتداري و شيوه حکومتگري بسيار خود محورانه عمل کرده و در نظام مديريتي اش چيزي به نام خرد جمعي وجود ندارد. وزرا، استانداران، فرمانداران و تمامي اعضاي کابينه، کاملاً فرمانبردار احمدي نژاد هستند و او هر چه مي گويد، مابقي افراد بايد اجرا کنند؛ چرا که اگر غير از اين رفتار کنند، کنار گذاشته مي شوند. فرهاد رهبر، دانش جعفري، پورمحمدي و علي لاريجاني به همين دليل کنار گذاشته شدند. اين رفتار و شيوه عمل ممکن است براي يک دبيرستان يا يک کارخانه آجرپزي مناسب باشد ولي براي يک کشور 70 ميليوني شيوه خوبي نيست و نتايج آن را هم امروز در عرصه هاي مختلف، از اقتصاد و سياست و عرصه اجتماع گرفته تا وضعيت ايران در عرصه بين المللي، مي توانيد ببينيد.